محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

59

تاريخ الطبرى ( فارسي )

او نيز ستايش خدا گفت و خدا عز و جل فرمود : « خدايت رحمت كند » و چون روح به چشمان او در آمد ميوه هاى بهشت را نگريست و چون به اندرون وى رسيد اشتهاى غذا يافت و پيش از آنكه روح به پاهايش رسد شتابزده سوى ميوه هاى بهشت رفت و همه فرشتگان سجده كردند به جز ابليس كه با سجده كنان نبود و بزرگى كرد و انكار ورزيد و كافر شد و خداى به دو گفت : « چرا سجده نكردى ؟ » گفت : « من از او بهترم ، من به انسان گلى سجده نكنم » . و خدا عز و جل فرمود : « گمشو ، كه بهشت جاى تكبر نيست » . از ابن عباس نيز روايت كرده‌اند كه وقتى خدا عز و جل از روح خويش در آدم دميد ، روح از سر وى در آمد و همچنانكه به پيكر وى مىرسيد گوشت و خون مىشد و چون به شكم وى رسيد خويشتن را بديد و از زيبائى تن خويش شگفتى كرد و خواست برخيزد اما نتوانست . و معنى گفتار خدا كه « انسان را از شتاب آفريده‌اند » همين است . و چون روح به همه پيكر وى رسيد عطسه زد و به الهام خدا ستايش وى گفت و خدا فرمود : « خدايت رحمت كند . » آنگاه به فرشتگانى كه همراه ابليس بودند گفت : « به آدم سجده كنيد . » و همه سجده كردند بجز ابليس كه انكار ورزيد و بزرگى كرد كه غرور و خود بينى به دو راه يافته بود و گفت : « سجده نكنم كه من از او بهترم و به سال بيشتر و به خلقت نيرومندتر ، مرا از آتش آفريدى و او را از گل و آتش از گل قويتر است . » و چون ابليس سجده نكرد ، خدايش به كيفر اين گناه از خير نوميد كرد و شيطان رجيم شد . از ابو هريره روايت كرده‌اند كه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود : « وقتى روح در آدم دميده شد عطسه زد و ستايش خدا گفت و خداوند فرمود سوى گروه فرشتگان رو و بگو : « سلام بر شما باد » و او برفت و به فرشتگان سلام گفت و آنها نيز گفتند : « سلام و رحمت خدا بر تو باد » و آدم پيش خداى عز و جل باز گشت كه به دو گفت : « اين درود تو و فرزندان تست كه به يك ديگر گويند » .